ابن قولویه قمى
ولادت
شیخ ابو القاسم، جعفر بن محمد بن جعفر بن موسى بن مسرور بن قولویه قمى، از برجستهترین چهرههاى راویان شیعه در قرن چهارم هجرى است.
وى یكى از بهترین شاگردان محمد بن یعقوب كلینى و از برجستهترین مشایخ شیخ مفید به شمار مىآید.
دوران كودكى
جعفر در شهر قم، شهر شیفتگان خاندان رسالت و در خانوادهاى اهل علم و تقوا چشم به دنیا گشود. او از همان كودكى مهر به محمد و آل محمد را از خانواده خود آموخت و به فراگیرى علم و دانش در محضر درس پدر و برادرش كه از راویان بزرگ شیعه به شمار مىآمدند مشغول گشت.
او در محضر بسیارى از بزرگان شیعه شاگردى كرد تا خود نیز یكى از چهرههاى درخشان علم و فقاهت گردید.
شخصیت
جعفر بن محمد بن قولویه از بارزترین چهرههاى علمى دوران خود بوده و روایات او در طول هزار سال پیوسته در مجموعههاى روایى بزرگ شیعه نقل شده و به آن استناد مىشود.
علما و فقهاى شیعه براى او احترام خاصى قائلند و توثیق بسیارى از روات شیعه به دلیل روایت او از آنها است.
شیخ مفید از دریاى علم او بهرههاى فراوان برده و او را بسیار ستوده است.
سفر به مصر
او سفرى به كشور مصر داشت و از محضر درس علماى آنجا مانند: ابو الفضل محمد بن احمد بن ابراهیم جعفى صابونى مصرى نیز بهره برد.
سخن نجاشى
نجاشى، یكى از بزرگترین روات شیعه درباره ایشان مىگوید:« هر زیبایى و علمى كه مردم را با آن وصف نمایى، برتر از آن را در جعفر بن محمد بن قولویه خواهى یافت.»
كلام شیخ طوسى
شیخ الطائفة، شیخ طوسى در كتاب فهرست درباره او چنین مىگوید:« ابو القاسم، جعفر بن محمد بن قولویه قمى، شخصیتى مورد اطمینان و داراى تألیفاتى فراوان، به تعداد ابواب فقه، مىباشد.»
بیان ابن طاووس
سید ابن طاووس درباره ایشان مىفرماید:« وى راوى راستگویى است و همه اتفاق بر امانت او دارند.»
اساتید
او از محضر شخصیتهاى فراوانى استفاده نموده از جمله:
1- پدر بزرگوارش، محمد بن جعفر بن قولویه
2- برادرش على بن محمد بن جعفر بن قولویه
3- محمد بن یعقوب كلینى
4- محمد بن حسن صفار
5- ابن بابویه، پدر شیخ صدوق
6- محمد بن جعفر زرارى
7- محمد بن حسن بن ولید
8- محمد بن حسن بن على بن مهزیار
9- محمد بن عبد الله حِمیَرى
10- محمد بن حسن جوهرى
11- محمد بن احمد مصرى
شاگردان
شخصیتهاى فراوانى نیز از محضر او بهره بردهاند مانند:
1- شیخ مفید
2- حسین بن عبید الله غضائرى
3- احمد بن عبدون
4- تلعكبرى
5- ابن عزور
6- محمد بن سلیم صابونى
تألیفات
ابن قولویه داراى تألیفات فراوانى است مانند:
1- كامل الزیارات كه مشهورترین تألیف وى مىباشد.
2- مداواة الجسد
3- الصلاة
4- الجمعة و الجماعة
5- قیام اللیل
6- الرضاع
7- الصداق
8- الأضاحی
وفات
سرانجام ابن قولویه پس از عمرى خدمت به معارف اهل بیت علیهم السلام در سال 367 هجرى چشم از این دنیا فرو بست و به دیار باقى شتافت.
شیخ صدوق
ولادت
محمد بن على بن حسین بن بابویه قمى، مشهور به« شیخ صدوق»، در سال 305 هجرى قمرى، در خاندان علم و تقوى، در شهر قم دیده به جهان گشود.( سالهاى 306 و 307 نیز براى ولادت شیخ ذكر شده است)
ولادت صدوق از زبان شیخ طوسى:
شیخ طوسى جریان ولادت وى را چنین نقل نموده: على بن بابویه با دختر عموى خود ازدواج كرده بود, ولى از او فرزندى به دنیا نیامد. او در نامهاى از حضور شیخ ابو القاسم، حسین بن روح تقاضا كرد تا از محضر حضرت بقیة الله عجل الله تعالى فرجه بخواهد براى او دعا كند تا خداوند اولاد صالح و فقیه به او عطا نماید.
پس از گذشت مدتى از ناحیه آن حضرت این گونه جواب رسید:« تو از این همسرت صاحب فرزند نخواهى شد, ولى به زودى كنیزى دیلمیه نصیب تو مىشود كه از او داراى دو پسر فقیه خواهى گشت.»
شیخ صدوق نیز، جریان ولادت خود را كه با تقاضاى كتبى پدرش از محضر امام زمان عجل الله تعالى فرجه و دعاى آن حضرت بوده، در كتاب كمال الدین به صورت حدیث آورده و مىافزاید:
هرگاه ابو جعفر محمد بن على الاسود مرا مىدید كه براى فرا گرفتن علم و دانش به محضر استاد مىروم به من مىفرمود:« این میل و اشتیاق به علم و دانش كه در تو وجود دارد مایه شگفتى نیست, زیرا تو به دعاى امام زمان عجل الله تعالى فرجه الشریف متولد شدهاى.
خاندان
پدر بزرگوارش، على بن حسین بن بابویه قمى، از برجستهترین علما و فقهاى بزرگ زمان خود بود. در آن روزگار، با آنكه عالمان و محدثان بسیارى در قم مىزیستند، پرچم هدایت و مرجعیت فتوا بر دوش این عالم عابد و محدث زاهد و صاحب كرامات، یعنى على بن بابویه( پدر شیخ صدوق) بوده است.
او دكهاى كوچك در بازار قم داشت كه از راه كسب و تجارت و در نهایت زهد و عفاف، امرار معاش مىكرد و ساعاتى از روز را نیز در منزل خود به تدریس و تبلیغ احكام و نقل روایات مىپرداخت.
شخصیت علمى
شیخ صدوق از بزرگترین شخصیتهاى جهان اسلام و از برجستهترین چهرههاى درخشان علم و فضیلت است.
او كه نزدیك به عصر ائمه علیهم السلام مىزیست، با جمعآورى روایات اهل بیت علیهم السلام و تالیف كتابهاى نفیس و با ارزش، خدمات ارزنده و كمنظیرى به اسلام و تشیع كرد.
شیخ صدوق بیش از بیست سال از دوران پر بركت حیات پدر را درك كرد و در این مدت از محضر پدر و سایر علماى قم كسب علم و حكمت كرد.
او در سن 22 یا 23 سالگى بود كه پدر بزرگوارش دار فانى را وداع كرد. از آن پس وظیفه سنگین نشر احادیث آل محمد صلى الله علیهم اجمعین و هدایت امت به عهده وى قرار گرفت و دوران جدیدى از زندگى او آغاز گردید.
سخن بزرگان
شیخ طوسى در معرفى شیخ صدوق مىگوید:
« او دانشمندى جلیل القدر و حافظ احادیث بود. از احوال رجال، كاملا آگاه و در سلسله احادیث، نقادى عالى مقام به شمار مىآمد. بین بزرگان قم، از نظر حفظ احادیث و كثرت معلومات مانند نداشت و در حدود سیصد اثر تالیفى از خود به یادگار گذاشته است.»
رجالى كبیر، نجاشى، چنین مىنویسد:
« ابو جعفر( شیخ صدوق) ساكن رى، فقیه و چهره برجسته شیعه در خراسان است، او به بغداد نیز وارد شد و با این كه در سن جوانى بود همه بزرگان شیعه از او استماع حدیث مىكردند.»
علامه بحرانى مىگوید:
« جمعى از اصحاب ما، از جمله علامه در« مختلف»، شهید در« شرح ارشاد» و سید محقق داماد، روایات مرسله صدوق را صحیح مىدانند و به آنها عمل مى كنند, زیرا همان گونه كه روایات مرسله ابن ابى عمیر پذیرفته شده، روایات مرسله صدوق هم مورد قبول واقع شده است.»
اساتید
1- پدر بزرگوارش على بن حسین بن موسى بن بابویه قمى
2- محمد بن حسن بن احمد بن ولید
3- حمزة بن محمد بن احمد بن جعفر بن محمد بن زید بن على علیه السلام
4- ابو الحسن، محمد بن قاسم
5- ابو محمد، قاسم بن محمد استرآبادى
6- ابو محمد، عبدوس بن على بن عباس گرگانى
7- محمد بن على استرآبادى
شاگردان
1- برادرش حسین بن على بن موسى بن بابویه قمى
2- شیخ مفید
3- شیخ ثقة الدین حسن بن حسین بن على بن موسى بن بابویه، برادرزاده صدوق
4- على بن احمد بن عباس، پدر شیخ نجاشى
5- ابو القاسم، على بن محمد بن على خزاز
6- ابن غضائرى، ابو عبدالله، حسین بن عبید الله بن ابراهیم
7- شیخ جلیل، ابو الحسن، جعفر بن حسین حسكه قمى، استاد شیخ طوسى
8- شیخ ابو جعفر، محمد بن احمد بن عباس بن فاخر دوریستى، معاصر شیخ طوسى
9- ابو زكریا، محمد بن سلیمان حمرانى
10- شیخ ابو البركات، على بن حسن خوزى
تالیفات
تالیفات فراوان و گوناگون وى در علوم و فنون مختلف اسلامى، هر كدام گوهرى تابناك و گنجینهاى پایان ناپذیر است كه هم اكنون نیز با گذشت بیش از یك هزار سال از تاریخ تالیف آنها، به جاى فرسودگى و بىرونقى، روز به روز بر ارزش و اعتبار آن افزوده شده و جایگاهى بس رفیع و والا یافتهاند و در صدر قفسه كتابخانهها و در سینه فقها و دانشمندان جاى دارند.
از جمله تألیفات ایشان است:
1- من لا یحضره الفقیه
2- مدینة العلم
3- كمال الدین و تمام النعمة
4- التوحید
5- الخصال
6- معانی الأخبار
7- عیون أخبار الرضا علیه السلام
8- الأمالی
9- المقنع فی الفقه
10- الهدایة بالخیر
وفات
این عالم بزرگ و آخرین بازمانده خاندان صدوق، پس از عمرى طولانى و پر بركت در سال 381 هجرى دیده از جهان فانى فرو بست و به سراى باقى شتافت.
یا صاحب المفاتیح الغیب
سخن گفتن به زبانهای گوناگون
نصیر خادم امام حسن عسگری علیه السلام می گوید:
بازها شنیدم كه امام حسن عسگری (علیه السلام) با غلامان ترك و رومی و صقالبی(1) خود به زبان خودشان سخن می گفت.
من تعجب می كردم و با خود می گفتم: امام حسن ( علیه السلام) در مدینه متولد شده و تا هنگام شهادت پدرش، به جایی نرفت و كسی او را ندید( كه درس زبان نزد كسی بخواند) پس چگونه به زبانهای مختلف سخن می گوید؟
در همین فكر بودم كه ناگاه آن حضرت متوجه من شد و فرمود:« همانا خداوند حجت خود را در همه چیز به سایر مردم امتیاز داده و آگاهی به زبانها و شناخت نسبها و مرگها و حوادث آینده را به او عطا فرموده است. اگر چنین نبود، بین حجت و سایر مردم فرقی نبود.»(2)
(1) صقالبیها مردمی بودند كه به «صقالبه» (محلی بین بلغار و قسطنطنیه) نسبت داشتند و دارای زبان مخصوص بودند.
(2) اصول كافی، ج1، ص509
بسم الله الرحمن الرحیم
جاء الحق و زهق الباطل ان الباطل كان زهوقا
شفای عجیب بیمار به بركت امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف)
علامه اربلی می گوید:
یكی از سادات علوی حسینی به نام «سید باقی بن عطوه» برایم نقل كرد : پدرم عطوه در مذهب زیدی بود و بر اثر زخمی، سخت بیمار شد، بیماریش طول كشید، همه اطباء عصر از درمان آن عاجز ماندند. من و برادرم كه پسران او بودیم به مذهب شیعه دوازده امامی عقیده داشتیم. پدرم از این جهت نسبت به ما دل خوشی نداشت و مكرر به ما می گفت:« من مذهب شما را نمی پذیرم مگر اینكه صاحب شما(حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف) بیاید و مرا شفا دهد.»
اتفاقا شبی هنگام نماز عشا همه ما در یكجا جمع بودیم كه شنیدیم پدر فریاد زد:« صاحب خود را دریابید كه همین لحظه از نزد من بیرون رفت.»
ما با شتاب از خانه بیرون پریدیم، هر چه دویدیم و اطراف نگریستیم، او را ندیدیم؛ برگشتیم و از پدر پرسیدیم:جریان چه بود؟
گفت: شخصی نزد من آمد و فرمود:« ای عطوه!»
گفتم: تو كیستی؟
گفت:« من صاحب پسران تو هستم، آمده ام به اذن خدا تو را شفا دهم.»
سپس دست كشید و هماندم به طور كلی بیماریم برطرف شد و كاملا سلامتی خود را بازیافتم.
فرزند عطوه گفت: پدرم با كمال سلامتی مدتها زنده بود، این ماجرا شایع شد و من از كسان دیگر نیز پرسیدم، آنها به صحت آن گواهی دادند و اعتراف نمودند.(1)
(1) اثباة الهداة، ج7، ص354 -- یجم الثاقب، ط جدید، ص 329
یا صاحب المفاتیح الغیب
شیعه شدن ناصبی
از محمد بن عباس نقل شده كه گفت:
ما چند نفر كنار هم در مورد مقامات علمی و گزارشهای غیبی امام حسن عسگری علیه السلام صحبت می كردیم، یكی از ناصبیها( كه از دشمنان سرسخت خاندان رسالت بود) گفتار ما را به مسخره گرفت و گفت:« من بدون مركب( رنگ قلم) نوشته ای را برای آن حضرت می نویسم، اگر او پاسخ مسائل من در آن نوشته را داد، حقانیت او را می پذیرم و گرنه بر عقیده خود باقی می مانم.
او مسائل خود را روی برگه ای نوشت، ما نیز مسائل خود را در نامه هایی نوشتیم و به محضر آ» حضرت روانه كردیم.
امام حسن عسگری علیه السلام پاسخ مسائل همه ما را در جواب نامه اش داد و در برگه مربوط به ناصبی علاوه بر پاسخ مسائل او، نام وی و نام پدر او را نیز نوشته بود.
وقتی آن فرد ناصبی جواب نامه اش را دید از تعجب حیرت زده شد به طوری كه از هوش رفت و پس از به هوش آمدن، حقانیت مقام امامت و علم و كمال عالی آن حضرت را تصدیق نمود و جزء شیعیان آن حضرت گردید.(1)
(1) مناقب آل ابیطالب،ج4، ص440
بسم الله العلیم الحلیم
علم خداداد در دوران كودكی
پس از شهادت امام جواد علیه السلام، معتصم عباسی(لعنة الله علیه) شخصی به نام «عمر بن فرج» را به عنوان فرمانروای مدینه برگزید و او را به مدینه فرستاد تا معلم مخصوصی برای حضرت هادی علیه السلام (كه در آن وقت هشت سال داشت) پیدا كند.
عمر بن فرج از دشمنان پر كینه خاندان رسالت بود و منظور معتصم از تعیین معلم دشمن این بود كه تعلیم و تربیت او در حضرت هادی علیه السلام اثر بگذارد و افكار و روحیات عالی آ» حضرت را عوض كند و دوستی دشمنان اهل بیت علیهم السلام را در دل امام جای دهد.
عمر بن فرج پس از جستجو و پیگیری، شخصی به نام «جنیدی» را كه از دشمنان خاندان رسالت بود به عنوان معلم حضرت هادی برگزید، برای او حقوقی تعیین كرد و از او خواست كه مانع ملاقات شیعیان با حضرت هادی علیه السلام گردد.
جنیدی به كار خود مشغول شد ولی هر روز آنچه از حضرت هادی علیه السلام مشاهده می كرد شگفت زده می شد.
روزی محمد بن جعفر از جنیدی پرسید:« این كودك-یعنی حضرت هادی علیه السلام- در تحت آموزش تو چگونه است؟»
جنیدی از تعبیر برآشفته شد و گفت:« می گویی این كودك! نمی گویی این پیر! تو را به خدا كسی را داناتر از من نسبت به علم و ادب در مدینه می شناسی؟»
محمد پاسخ داد:«نه»
جنیدی گفت:« سوگند به خدا من بحثی را در ادبیات پیش می كشم و به تجزیه و تحلیل آن می پردازم، بعد می بینم او مطالبی را به گفته هایم می افزایدكه من از آنها استفاده می كنم و از او می آموزم. مردم گمان می كنند كه من به حضرت هادی علیه السلام درس می دهم ولی به خدا این من هستم كه از او درس می آموزم...»
چند روز بعد محمد بن جعفر با جنیدی ملاقات كرد و پرسید:« حال این كودك چگونه است؟»
جنیدی از این حرف برانگیخته شد و گفت:« دیگر این حرف را نزن، سوگند به خدا او بهترین انسان روی زمین و برترین خلق خدا است. گاهی می خواهد وارد اتاق شود، می گویم یك سوره از قرآن بخوان بعد وارد شو. می گوید: كدام سوره؟ من سوره های بلند آغاز قرآن را نام می برم، او همان سوره را از آغاز تا انجام به طور دقیق و درست می خواند، به گونه ای كه من درست تر از آن نشنیده ام. او قرآن را زیباتر از مزامیر داوود می خواند، به علاوه حافظ همه قرآن است و به تأویل و تنزیل( معنی باطنی و تفسیر ظاهری) قرآن آگاه است.»
سپس جنیدی از روی تعجب گفت:« سبحان الله!!! این كودك با اینگه در میان دیوارهای سیاه مدینه رشد كرده، پس این دانش عمیق را از گجا آموخته است؟!»
سرانجام همین جنیدی كه از دشمنان خاندان رسالت بود، مرید و سرسپرده آنها شد.(1)
(1) مآثر الكبری فی تاریخ سامرا،ج3، ص 95-96 . طبق زندگی امام هادی علیه السلام، باقر شریف قرشی، ص 23-24
بسم الرب الجواد
امام جواد علیه السلام خواندن اذهان غیر را
قطب راوندی روایت كرده از حسین مكاری كه گفت:
داخل بغداد شدم در هنگامی كه حضرت امام محمد تقی(علیه السلام) نیز در بغداد بود و در نزد خلیفه در نهایت جلالت بود. من با خودم گفتم كه دیگر حضرت جواد( علیه السلام) بمدینه برنخواهد گشت با این مرتبتی كه در اینجا دارد و از حیثیت جلال و طعامهای لذیذ و غیره. چون این خیال در خاطر من گذشت دیدم آنجناب سر بزیر افكند پس سر بلند كرد در حالیكه ریگ مباركش زرد شده بود، فرمود:« ای حسین نان جو با نمك نیم كوب در حرم رسول خدا صلی الله علیه و آله نزد من بهتر است از آنچه كه مشاهده می كنی در اینجا(1)
(1) منتهی الآمال، ج2، ص371
بسم الرب الجواد
كرامت حضرت جواد علیه السلام و بینایی چشم یك نابینا
قطب راوندی روایت كرده از محمد بن میمون كه در ایامی كه حضرت جواد(علیه السلام) كودك بود و جناب امام رضا(علیه السلام) هنوز بخراسان نرفته بود سفری به مكه نمود من نیز در خدمت آن حضرت بودم، چون خواستم مراجعت كنم خدمت آن حضرت عرضه داشتم كه من میخواهم بمدینه بروم كاغذی برای ابوجعفر محمد تقی(علیه السلام) بنویسید تا من ببرم حضرت تبسمی فرمود و نامه ای نوشت، من آن را به مدینه آوردم و در آن وقت چشمان من نابینا شده بود پس موفق خادم حضرت محمدتقی را آورد در حالیكه در مهد جای داشت پس من نامه را به آن جناب دادم، حضرت به موفق فرمود كه مهر از نامه بردار و كاغذ را باز كن، پس موفق مهر از كاغذ برداشت و آن را گشود مقابل آن جناب، پس حضرت آنرا ملاحظه كرد آنگاه فرمود:« ای محمد احوال چشمت چگونه است؟»
عرض كردم:« یابن رسول الله چشمم علیل شده وبینائی از او رفته چنانچه مشاهده میفرمائی»
پس حضرت دست مبارك به چشمان من كشید. از بركت دست آن حضرت چشمان من شفا یافت. پس من دست و پای آنجناب را بوسیدم و از خدمتش بیرون آمدم در حالیكه بینا بودم.(1)
(1) منتهی الآمال، ج2، ص371
تبلیغات